باختم...
به چهره ام باختم...
انقدر فشار روی دوشم احساس میکنم و راهی به ذهنم نمیرسه که دارم افسرده میشم
همه اش فکر آخر مهر و ماههای بعدش و پول کرایه خونه و دوباره قسط و...ذهنم رو اشغال کرده
خوبه حالا هنوز مجردم اگه زن و بچه داشتم چی کار میکردم با این روحیه ای که دارم
سعید! پسر! ناامید نشیا! خدا کمکت میکنه مثل همیشه....
انقدر فکر نکن فیلسوف میشیا....
------------------------------------------------------------------
تا ظهر دانشگاه بودم؛ دنبال حذف و اضافه و این حرفا
بعدش هم رفتم سر کار
همکارم متوجه ناراحتی ام شده بود آخه اصلا حرفی نمیزدم و همش چشمام به مانیتور بود...
فکر کرد به خاطر کاره که اعصابم خورده...
بعد از کار هم که اومدم دانشگاه تا وارد شدم مطهره(دوست قدیمی دوره کارشناسی) من رو دید و گفت چرا انقدر غمگینی...گفتم مثل اینکه دوباره به چهره ام باختم....
خدایا کمکم کن...همه رو کمک کن.باشه؟