یازدهم(اما خواجون....)

خدایا....شکر

میدونی خداجون توی درد دلهای قبلی ام باهات خیلی گلایه کردم و بی تابی...شرمنده ام

به خدا دست خودم نبود خداجون

اما الان دیگه حسش نیست

میدونی...

امروز هم یکی از روزهایی بوده که تا الان که ساعت 8:15 شبه، خیلی داره بهم سخت میگذره

آخه از صبح تا الان....ولش کن! دیگه بیخیال! مهم نیست

مهم اینه که میدونم تو شاهدی داره بهم چی میگذره و هروقت دلت خواست بالاخره کمکم میکنی مگه نه؟

حتی فرض محال اگه کمکی هم نکردی فدای سرت....انقده بهم کمک کردی که از سرم هم زیاده

تازه شاید این سختی ها کفارۀ گناهام باشه....مگه نه؟

خداجونم....

دیگه دلم نمیخواد سختی های زندگیم رو با گلایه و....از این حرفا بگم

به روزگار بگو ادامه بده.....بگو سعید میگه آی روزگار خیلی گلی!!!

دیگه از دوستام خجالت میکشم....دیگه حسش نیست

اما خدا جون....

تا عصر که سر کار بودم و از هفت تا الان که 8:23 هست اومدم دوباره سر کار قبلی خودم

همون جایی که منشی بودم از ساعت 8تا 11...اونجا رو میگم

ماه رمضان کارم تعطیل شد بعد از بیست شهریور اولین روز هست که دوباره میام

هرچند خیلی دو دلم که بمونم اینجا آخه حقوقش ماهی صد تومان بیشتر نیست و من هم هر شب از سیدخندان تا خونه باید حداقل هزار تومان  کرایه ماشین بدم یعنی در اصل ماهی هفتاد تومان

کار خوبیه خیلی آروم و ساکت و خلوت....اما راهم دوره و مخصوصا الان که دستم خیلی تنگه موندم چطور شبی هزار تومان خرج کرایه ماشین کنم....

خدایا این چند روزه کمک کن یه پولی دستم بیاد که حداقل بتونم باهاش برم سر کارم و برگردم خونه.ممنونم


----------------------------------------------------------------------------


دل کندن از اون آهنگ "خدا رو چه دیدی" خیلی سخت بود آخه من همیشه که میومدم وبلاگ گوش میکردم و یاد  "او" می افتادم. آخه میدونم بعضی وقتا میاد و مطالبم رو میخونه. میخواستم بدونه که هنوزم میگم "خدا رو چه دیدی شاید با تو باشم" بیخیال....مهم اینه که هیچ کس عزیز از من خواست و از اونجا که صاحبخونه این وبلاگ خواننده هاشن آهنگ رو عوض کردم

ممنونم از نظراتی که دربارۀ اسم دادین....میدونم مخ همه مون یه جورایی تعطیله(عاشقیه دیگه) اما داشتم میومدم سر کار یهو این اسم تو ذهنم جرقه زد و خیلی به دلم نشست

قشنگه؟