سلام شیوا جمعه تموم شده و داره ساعت 1 بامداد میشه

مثل همیشه میخواستم درد دل کنم اما یهو یی دلم خواست مطلب اصلی امروزم رو به تو اختصاص بدم....

خیلی دوستت دارم

چون در اوج محبوبیت و شهرت خیلی متواضعی و خیلی هم مهربون... همین!!!

----------------------------------------------------------------------------

نکته: منظورم از شیوا، خانم بلوریان عزیز بود

روز جمعه برام یه روز کاری بود که خیلی هم بد نگذشت

خانم حاجی زاده ازم خواسته بود امروز به جاش برم و

 با اینکه اصلا دلم نمیخواست برم اما روم نشد بهش نه بگم چون خیلی برام محترمه و خیلی هم مهربون(برای

شوهرش خوشحالم که همچنین همسر گلی داره)

ساعت 11 رسیدم pinoba و تا چهار اونجا بودم و بعدش هم یه سر رفتم خونه پیش مامان و دوباره 7 برگشتم ملاصدرا

ساعت 11:30 شب هم خسته و کوفته رسیدم خونه تا الان که ساعت یک نصف شبه و هنوز نخوابیدم

آخه پسر! فردا صبح باید بری سر کار دست بردار از این اینترنت

به بابات میگما...

آخ که چقدر خسته ام میخوام برم بخوابم

شب به خیر